آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - تأملى در حركة الأصلاح الشيعى - سلطانى محمدعلى

تأملى در حركة الأصلاح الشيعى
سلطانى محمدعلى

حركة الاٌصلاح الشيعى.علماء جبل عامل و ادباؤه من نهاية الدولة العثمانية الى بداية الاستقلال لبنان, صابرينا ميرفان, مترجم عربى: هيثم الاٌمين, دارالنهار لنشر, بيروت, ٦٥٨ص, ٢٠٠٣, چاپ اوّل.
اين مقاله قسمت بسيار كوتاهى از تحقيق ارزشمند سركار خانم صابريتا ميرفان (Subrina Meruin) محقق فرانسوى است كه نخست به زبان فرانسوى نگاشته شده و سپس هيثم الاٌمين در سال ٢٠٠٣ به عربى آن را در دارالنهار للنشر بيروت نشر داد. خانم صابرينا از سال ١٩٩٢ تا سال ١٩٩٦ در بيروت و دمشق و به تعبير ديگر در منطقه شامل درس خوانده است. وى در دمشق در معهد الفرانسى للدرسات العربيّه به تحصيل پرداخت و دكتراى خودش را در رشته تحقيقات عربى گرفت و اين كتاب پايان نامه دكتراى وى است. اين بخش از كتاب به سبب اطلاعات مفيدى كه در آن بود و خوانندگان فارسى زبان كمتر بدان دسترسى دارند, ترجمه و تقديم شد.

نقش نشريات در روند اصلاحات در منطقه جبل عامل
در لبنان نخستين نشريه لبنان حديقة الأخبار بود كه در سال ١٨٧٥ ميلادى در شهر بيروت از سوى خليل خورى پا به عرصه نهاد. اين نشريه هيچ گرايش سياسى خاصى نداشت و روزنامه رسمى حكومتى بود كه هفتگى چاپ و نشر مى يافت و تا سال ١٨٦٩ ميلادى كه نشريه (بيروت الرسميّه) چاپ و نشر يافت به كار خود ادامه مى داد. در اين سال نشريه ديگرى از سوى چاپخانه كاتوليك چاپ و نشر يافت.يك سال بعد پطرس بستانى نخستين مجله سياسى به نام (الجنان ) را منتشر كرد كه بعدها آن را ضميمه نشريه الجنّه نمود. در سال ١٨٧٤ مجله هفتگى ديگرى به نام ثمرات الفنون پا به عرصه نهاد. اين مجلّه نخستين مجله اى بود كه مسلمانى به نام عبدالقادر قبّانى آن را تأسيس كرد.احمد طلباره براى مدتى طولانى مديريتِ آن را به عهده داشت. اين نشرّيه افكار نوى مطرح مى كرد و به ملّى گرايى عربى متعهد بود. بعدها در دمشق, حلب و طرابلس نشريّات ديگرى وارد ميدان شدند. در آغاز قرن بيستم مجلاّت و روزنامه هاى فراوانى پا به عرصه نهادند, ولى پس از استقرار قانون اساسى در سال ١٩٠٨, مطبوعات گام هاى بلندى به سوى پيشرفت برداشتند و در آن سال نزديك به يكصد عنوان نشريّه جديد ظهور كرد و در نتيجه در بخش هاى مختلف عثمانى آن روز حدود ٣٥٠ نشريه به زبان عربى چاپ و نشر مى يافت.١
يك سال پس از آن دو نشريه به نام هاى (المرج) و (العرفان) در جبل عامل به قافله نشريّات پيوستند. مردم جبل عامل جز اندكى از اديبان آنان, چيزى در نشريّات نمى نوشتند. يكى از آنان احمد عارف الزين بود كه از سال ١٨٩٧ در نشريه (ثمرات الفنون) دست به نگارش يا زيد و كار خودش را در نشريّه (الأتحاد العثمان) و نيز حديقة الأخبار به عنوان كارمند و نماينده آن مجله در صيدا, ادامه داد. طبق نوشته عارف الزين در مجلّه العرفان, وى در حديقة الأخبار عليه ستمگران مى نوشت,از فساد كارمندان حكومت پرده بر مى داشت از آزادى و قانون, دفاع مى كرد.٢
احمد رضا فردِ ديگر از آن مجموعه مقالات خودش را در مجله (المقتطف) كه در قاهره منتشر مى شد, نشر مى داد.٣ محمد جابر آل صفا و سليمان ظاهر دو تن از آن اديبان ظاهراً تا سال ١٩٠٩ مقاله اى منتشر نكردند, گر چه سليمان ظاهر از سال ١٨٩٨ كارمند نشريّه لبنان بود و دوست شاعر او ابراهيم الأسود آن را اداره مى كرد.٤
شاهدى بر اينكه علماى جبل عامل تا زمان انتشار مجلّه العرفان چيزى در نشريّات مى نوشتند وجود ندارد و حتى شخصيتى چون سيّد محسن امين كه از سال ١٩٠١ ميلادى در دمشق سكونت داشت, در نشريات چيزى نمى نوشت.٥
انقلاب تركان جوان و دستاورد آن, علما را بر دست شستن از سكوت و اقدام به نشر افكارشان تشويق كرد و در نتيجه اديبان, شاعران و عالمان دينى به نشر مقاله در مجلّه (العرفان) پرداختند. شايد پاره اى از آنان اگر مجلّه مزبور نشر نمى يافت حتّى به انتشار نوشته ها يشان هم دست نمى يازيدند. كم كم بعضى از آن انديشوران به نشر آثار و نوشته هاى خود در نشريه هاى بيروت, دمشق و قاهره عادت كردند و در نتيجه انديشه و افكارشان از گردونه تنگ مجالس و علما و ادبا به سطح گسترده عموم پانهاد. شمارى از مسيحيان شهر مرجعيون در جنوب لبنان همچون اسفد رجّال, دانيال ز عرب نخستين نشريه منظّم را كه نشريّه كوچك و محدود به چند صفحه به نام (المرج) بود, منتشر كردند. شماره نخست اين نشريه در ٢٥ ژانويه سال ١٩٠٩ نشر يافت ٦ و در آن حركتِ افسران جوان تركيه كه نتيجه آن قانون اساسى عثمانى بود مورد تأييد قرار گرفت و مردم را به اصلاحات در جبل عامل فرا خواند.
سليمان ظاهر در اين مجلّه نگارش (سخن سردبير) را برعهده داشت و تا زمان جنگ جهانى اوّل كه اين نشريه بسته شد, به اين كار ادامه داد. نشريّه پس از جنگ در زمان حاكميت فرانسويان به انگيزه دفاع از مصالح منطقه كه به نام منطقه لبنان جنوبى شناخته مى شد, دوباره كار خود را آغاز كرد در سال ١٩٣١ ميلادى ١٥٠٠ نسخه آن چاپ مى گشت كه شصت درصد آن به امريكا فرستاده مى شد.٧
در سال ١٩٢٧ اسعد رحّال كارها را به پسرش اديب رحّال سپرد و وى مدير نشريه شد و در سال ١٩٥٢ اديب رحّال به نفع فرزندش اسعد رحّال از مديريّت آن كنار رفت و اسعد رحّال دوم نام جديد (مجلّه جنوب) را به جاى نام پيشين برگزيد. اين نشريّه كوچك محلّى عمرى طولانى داشت و همواره توجّه به جبل عامل را وجهه همّت خود قرار داد و زبان گوياى حوادثى بود كه در منطقه اتفاق مى افتاد و به تاريخ و ادبيات منطقه توجّه داشت و در نتيجه بهترين قلم هاى منطقه جبل عامل را به سوى خود كشيد. شايد همين تصميم مجلّه يعنى محدوديّت در چارچوب مسائل منطقه, موجب پيروزى و موفقيّت آن به خصوص نزد مهاجران لبنانى به امريكا بود و از طريق آن ارتباطشان را با منطقه شان حفظ مى كردند و اخبار منطقه به طور مرتب به آنان مى رسيد.٨
به جز مجلّه المرج, العرفان و روزنامه جبل عامل كه به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت, تا سال ١٩٢٠ در جبل عامل نشريه اى به صورت مرتّب, چاپ و نشر نيافت. البتّه تلاش هاى ناموفق و كوتاه مدّتى انجام مى گرفت از جمله نشريّه (الأدب) كه در سال ١٩١٠ به صورت خطّى در روستايى از روستاهاى جزين نشر يافت و (القوّه) كه به اهتمام حاج حسن دبوق در سال ١٩١٢ در صور منتشر مى گشت و در بيروت چاپ مى شد. در دهه سوم قرن بيستم حركت مطبوعاتى محلّى درخور توجّهى در منطقه جزين و مرجعيون به وجود آمد. در ماه اوت سال ١٩٢٠ نخستين شماره هفته نامه (الأتفاق) به دست دو تن از وكلا به نام هاى سعيد رزق و حبيب ناصيف منتشر شد كه به مباحث ادبى مى پرداخت و گاه توجّهى به مسائل كشاورزى و سياسى هم داشت. شش سال بعد يكى از شخصيّت هاى دينى منطقه مجلّه ادوارى (الشلاّل) را به راه انداخت.
در سال ١٩٢٧ در مرجعيون جمعيّت كوچكى, مجله اى به نام (النهضة المرجعيونه) نشر داد كه اندكى پس از نشر مجلّه, چاپخانه كوچكى هم براى خود دست و پا كردند. در همين سال در صيدا نشريه اى به نام (ابودلامه) نشر يافت.٩
در اوت سال ١٩٣١ نخستين شماريه نشريّه بلند پروازى به نام (القلم الصريح) در مرجعيّون منتشر شد. مؤسس آن جوان ارتودوكسى به نام آلفرد ابوسمرا بود كه عرق مليّت عربى و اتحاد با سوريه را در سرداشت و مى خواست نشريه اش ملّى و ضد استعمارى باشد و مشكلات مردم را حل كند و به سبب نزديكى با اهل فرهنگ و وطن خواهان توانست همكارى شخصيّت هاى ادبى جبل عامل امثال احمد عارف الزين, احمدرضا, سليمان ظاهر, موسى الزين شراره و ديگر صاحبان قلم معتبر منطقه چون فخرى با رودى را به دست آورد. مؤسس مجلّه توانست آن را تا سال ١٩٧٩ نشر دهد.١٠
نشريات ديگرى در جبل عامل پا به عرص نهاد يا به اهتمام جبل عاملى ها نشر يافت كه دوام نياوردند, از جمله (صدى الجنوب) بود كه در سال ١٩٣٧ منتشر شد ولى دوام نيافت. در دهه چهارم و پنجم قرن بيستم در منطقه شقراء چهار نشريه كم دوام به دست افرادى از خاندان امين منتشر شد كه عبارت بودند از : (الحقل) از عبدالكريم الأمين, (ابوالكشاكش) از كارهاى جعفرالامين, (النحلة) از مرتضى الأمين و (الخنسأ) كه نشريّه زنانه بود, از سكينة الأمين.١١
نخستين مجلّه اى كه در صور منتشر شد (المعهد) بود كه در سال ١٩٤٥ به كوشش فرزند علاّمه عبدالحسين شرف الدين (جعفر شرف الدين) منتشر شد و چهار سال ادامه يافت.١٢ البته برادر وى به نام محمد رضا ده سال قبل در سال ١٩٣٥ در بغداد مجله اى به نام (الديوان) منتشر ساخته بود كه رئيس هيئت تحريريه آن برادر ديگرش صدرالدين شرف الدين بود كه در سال ١٩٤٤ در بغداد روزنامه اى به نام (الساعة) را منتشر كرد و در سال ١٩٥٠ مجلّه ادبى (الألواح) و در سال ١٩٥٢ مجلّه هفتگى (الساعة ) را منتشر نمود كه پس از شماره دوم متوقف شد و صدرالدين شرف الدين به صور رفت و در آنجا از سال ١٩٥٥ نشريّه (النهج) را نشر داد.١٣
در سال ١٩٣٠ شاعر پر آوازه جبل عاملى به نام محمد على حومانى مجلّه (بعد نصف الليل) را در بيروت منتشر نمود و آن را به سال ١٩٣٥ به (العروبه) تغيير نام داد. وى در اين نشريه مقالاتى درباره جامعه, عادت ها, زبان عربى, ادب, علوم و هنرها چاپ مى كرد و هماوردى با نشريّه (العرفان) را در سر داشت. امّا العروبه نه خوانندگان العرفان را داشت و نه شمار زياد نويسندگان آن كه صيدايى بودند در اختيارش بود و در نتيجه به زودى متوقّف شد.١٤
در نهايت حبيب آل ابراهيم يكى از شخصيّت هاى دينى و اهل يكى از روستا هاى جبل عامل (روستاى حناويه) با تأسيس مجلّه اى به نام (الهدى) در العماره عراق كه در آنجا امور دينى مدرم را در دست داشت, در اواخر دهه دوم قرن بيستم پا به عرصه مطبوعات نهاد. وى در العماره چاپخانه اى از خودش داشت.١٥ او در دهه پنجم قرن بيستم و پس از انتقال به بعلبك مجله ديگرى به نام ( الأسلام معارفه و فنونه) را منتشر كرد كه همه مقالات آن را خودش به تنهايى مى نوشت. اين مجلّه كاملاً دينى بود و مسائل گوناگونى را كه در اتباط با اركان دين و مباحث خاص فقهى با توجّه به تاريخ, اخلاق و آداب مطرح بود, بررسى مى كرد و البته چنان كه از مجلّه به دست مى آيد همه اين مباحث برپايه ديدگاه و برداشت هاى خود حبيب آل ابراهيم بود. آل ابراهيم در سال ١٩٥٣ در بعلبك چاپخانه خاص خودش را به نام چاپخانه اسلام به راه انداخت. قبلاً وى نشريه اش را در صيدا و سپس بيروت و آن گاه در زحله چاپ مى كرد. وى نام چاپخانه اش را بعداً به (چاپخانه آل ابراهيم) تغيير داد.١٦
در آن زمان چاپخانه در جبل عامل بسيار اندك بود. نشريّه (المرج) در مرجعيون چاپخانه كوچكى به نام مجله اش داشت كه چندان دوام نياورد, زيرا از آغاز سال ١٩٣٠ مجله مزبور در چاپخانه مجله (العرفان) در صيدا چاپ مى شد. ١٧ اين چاپخانه را احمد عارف الزين پس از آنكه دو سال مجلّه خودش را در بيروت چاپ مى كرد, در يازدهم دسامبر سال ١٩١٠ در شهر صيدا افتتاح كرد تا افزون بر چاپ مجله اش, كتاب هاى درسى و كتاب هاى دينى, ادبى و علمى را چاپ نمايد.
احمد عارف الزين با اين كار مؤسسه اى براى چاپ و نشر گشود كه جبل عامل بسيار بدان نيازمند بود, زيرا كتاب در آن منطقه به شدت ناياب بود. مهمتر از آن اينكه كار احمد عارف الزين در خصوص تأسيس چاپخانه تأثير خودش را در بيرون از منطقه جبل عامل نيز گذاشت و به همه جهان تشيّع رسيد.١٨ چاپخانه و انتشارات (العرفان) از آغاز سال تأسيس, كتاب هايى در ارتباط با ميراث دينى شيعه از قبيل مقتل ابن طاووس و كتاب هايى از اديبان و عالمان جبل عامل و متفكران شيعه عراقى را هم چاپ و نشر كرد.١٩ بعضى از اين كتاب ها بازتاب گسترده اى در جهان تشيّع داشت و حتى از سوى متفكران اهل سنّت مورد نقد و گاه ردّ قرار گرفت, براى نمونه مى توان به (الدين و الأسلام) يا ( الدعوة الاّسلاميّه) شيخ محمد حسين كاشف الغطاء اشاره كرد كه جلد نخست آن در سال ١٩١١ نشر يافته بود, ولى بخش دوم آن را در بغداد اجازه نشر نداند و در نتيجه به هنگامى كه كاشف الفطاء در بلاد شام بود, چاپخانه و انتشارات العرفان آن را منتشر كرد.٢٠ انتشارات مزبور در سال ١٩١٣ كتاب ديگرى از همين نوع كتاب ها به نام (الشيعة و فنون الأسلام ) حسن صدر را منتشر نمود.٢١صدر نويسنده اى پر اثر است و اين كتاب او از مشهورترين آثارش مى باشد. انتشارات العرفان كتاب ديگرى از مرحوم صدر به نام (المسائل المهمّه فى العبادات و العاملات) را منتشر نمود. همچنين اين انتشارات دو كتابِ ـ كه عموماً هر مسلمان شيعه آن را در كتابخانه نگه مى داشت ـ تفسير آلاء الرحمان فى تفسير القرآن از محمد جواد بلاغى را به سال (١٩٣٣ م /١٣٥١ هـ ق)٢٢ و الرسالة العمليْ فى الفقه ميرزا محمد حسين نائينى ٢٣ را در همان سال منتشر كرد. در اين دوره كتب ديگرى از نويسندگان جبل عامل منتشر شد كه اكثر آنها از همين چاپخانه و انتشارات بود و نيازى به ياد كرد آنها نيست. در صيدا چاپخانه ديگرى به نام (الطبقه المصريّه) بود كه همچون چاپخانه (العرفان) به نشر كتب ادبى فراوان در موضوعات مختلف و كتاب هاى درسى دست مى يازيد٢٤,ولى چاپخانه (العرفان) در نظر اديبان و دانشمندان جبل عاملى همچون مجلّه (العرفان) از جايگاه ممتاز برخوردار بود.٢٥ مجلّه العرفان زبان ِاصلاح طلبان
على الزين پدر احمد عارف الزين از سوى حكومت عثمانى اجازه انتشار ماهانه مجلّه العرفان را به دست آورد و نخستين شماره آن در پنجم فوريه ١٩٠٩ چاپ و نشر يافت. مجله در آغاز مورد توجّه شخصيّت هاى صيدا قرار نگرفت و به مؤسس مجلّه صريح گفتند: به جاى نشر مجلّه اى كه نيازى بدان نيست, بهتر است در بين نيازمندان نان توزيع كنى.٢٦ در روستاها و شهرهاى جبل عامل مخالفت فزون تر بود و علماى غير اصلاح طلب به طور مرتب عليه مجلّه يورش داشتند.
احمد عارف الزين در مقاله اى با عنوان (الصحافه) به اين اعتراض ها پاسخ داد و در آن مقاله روزنامه را مدرسه اى براى وطن تلقّى كرد كه علم و ادب و تربيت در آن تدريس مى شود و بر پيروى از عادت هاى نيكو و كار خير و اخلاق و رفتار نيكو و بهره گيرى از حوادث روزگار تأكيد مى شود و نمى توان آن را بدعت دانست.٢٧ از اين پاسخ احمد عارف الزيّن و واژه هايى كه به كار گرفته و مخصوصاً واژه بدعت به دست مى آيد كه عالمى يا عالمانى كار او را بدعت تلقّى مى كردند و ناشر مجلّه برخود لازم ديده است كه اين اتهام را پاسخ بگويد. در برابر اين عالمان علمايى بودند كه كار و تلاش احمد عارف الزين را تأييد مى كردند. بعضى از اين تأييد كنندگان مجتهدانى چون عبدالحسين شرف الدين و محسن الاّمين بودند كه از آغاز انتشار مجلّه در آن مقاله مى نوشتند.
احمد عارف الزين در شرح حال كوتاهى كه از خود در ماه اكتبر سال ١٩١١ در مجلّه (العرفان) منتشر كرد يادآور مى شود كه از سه سال پيش به فكر ايجاد مجلّه (العرفان) افتادم, زيرا كشور را به شدت نيازمند به آن مى ديدم به ويژه جمعيّت شيعه را كه در آن روزها هيچ نشريه اى نداشت تا باورهاى درست شيعى و ديدگاه صريح علما و نويسندگان شيعى را منتشر كند و شرح شخصيّت هاى برجسته آن را بنويسد و گفتار جاهلان درباره خودشان را پاسخ دهد).٢٨
از اين سخن بنيانگذار مجلّه (العرفان ) كاملاً روشن است كه هدف وى آن بود كه مجلّه زبان جمعيّت شيعه اى باشد كه تا آن روز هيچ صدايى نداشت.
فقدان ابزار اطلاع رسانى مختص به شيعيانى نبود كه در آن مجلّه مى نوشتند, بلكه شيعيان عراق هم كه تعدادشان بيشتر و از سازمانى منظم تر برخوردار بودند, وسيله اى براى بيان ديدگاهشان نداشتند. به شهرهاى مقدس عراق شمار زيادى از مجلاّت و روزنامه هاى قاهره, استانبول و نيز ايران و هند مى رسيد و نخستين مجله اى كه در نجف منتشر شد مجله اى به نام (الفرى) به زبان فارسى بود كه يك سال بيشتر دوام نياورد.٢٩
نخستين مجله شيعى به زبان عربى كه ماه مار س در سال ١٩١٠ در بغداد منتشر شد (مجله العلم) بود كه مجلّه عرفان انتشار آن را تهنيت گفت ٣٠ و بنيانگذار آن هبة الدين شهرستانى (١٨٨٤-١٩٦٥) شخصيّت اصلاحگرى كه در نظر خوانندگان, كاملاً شناخته شده بود. خطِ مشيِ وى در مجله اش, گسترش علم و دفاع از اسلام بر پايه روش هايى بود كه اصلاح طلبان پيشنهاد مى كردند و دو مجتهد برجسته آن روزگار يعنى شيخ الشريعه اصفهانى و ملا محمد كاظم آخوند خرسانى آن را تأييد مى كردند. مجلّه بازتاب و بيانگر مباحث اختلافى بود كه در شهرهاى مقدس در بين جلسات علما مطرح مى گشت. از بدشانسى اين مجلّه و تاحدودى مجله العرفان اين بود كه مجلّه بيش از دو سال ادامه نيافت و از اين مجله به جز ٢١ شماره منتشر نشد و بنا به گزارش سيّد محسن امين, بينيانگذار مجلّه روش اصلاحى در پيش گرفت كه تا آن روز كسى چنين روشى را در پيش نگرفته بود ٣١ و پس از طرح مناظره اى كه در آن ديدگاه موافق خود با اصلاحات را مطرح كرد, با عكس العمل هاى تندى مواجه شد به گونه اى كه زندگى اش به خطر افتاد و مجبور شد عراق را به طور موقّت ترك كند و مجلّه را متوقف نمايد. در نتيجه در آن شرايط (العرفان) تنها مجلّه مهمّ براى شيعيان باقى ماند و تلاش كرد همچون مجلاّت مهمّى چون (المقطم) و (المنا) كه اوّلى در سال ١٨٧٦ و دومى در سال ١٨٩٨ ميلادى آغاز به كار كرد,٣٢ باشد.
هدف احمد عارف الزين گسترش آگاهى از دانش ها و اكتشافات جديد بود تا بدان وسيله مردم جبل عامل را از عقب ماندگى بيرون آورد و در منطقه اى كه تاريكى سايه افكنده بود, نور گستراند;٣٣ ولى وى به مباحث مربوط به جبل عامل بسنده نكرد و به دنياى بزرگ تر گام نهاد. وى از نشر مقالاتى كه موجب تعصبات قبيله اى مى گشت پرهيز كرد,زيرا به باور او شيعه جزئى جدا ناپذير از دولت عثمانى بود و چون سنيان و مسيحيان وابسته به آن حكومت بود.٣٤
روشن بود كه احمد عارف الزين به اين موضوع آگاهى نداشت كه بدون با ورود به نزاع با نويسندگان اهل سنّت نمى تواند از شيعه دفاع كند و تصميم او كاملاً نادرست از كار درآمد, زيرا مجله اش به زودى جايى براى مناظره بين نويسندگان شيعه و سنّى گشت و صاحب مجله (العرفان) در هر صورت به هيچ گونه رقابتى دست نيازيد و انتشار هر نوع ديدگاهى را حتى اگر بر خلاف نظريه شان بود مى پذيرفت, بلكه صفحات (العرفان) براى نويسندگان همه مذاهب باز بود, گر چه, مجله ياد شده مجله اى شيعى به شمار مى آمد.
احمد عارف الزين در آغاز از نظر مالى احساس امنيّت مى كرد و مى پنداشت حق اشتراك ها و كمك هاى خوانندگان براى اداره مجلّه كافى است, ولى نتيجه كار چنين نشد و از نشر ماهانه آن بازماند. با تأسيس چاپخانه انتشار مجلّه (جريدة جبل عامل) گرفتارى هاى مالى وى افزوده گشت و در سال ١٩١٢ در پايان جلد چهار اعلام كرد كه اگر حق اشتراك هاى باقى مانده پرداخت نشود, مجبور به بستن مجلّه خواهد شد. وى در سال بعد پس از آن كه از انتشار مجله ناتوان گشت براى گريز از مصادره اموال و توبيخ سرزنش كنان به مزرعه پناهنده شد. امّا درخواست وى در بيرون از منطقه جبل عامل, پاسخ مثبت يافت و شمارى از شيعيان بغداد به يارى او شتافتند و در منطقه جبل انصاريه با تلاش يكى از شخصيّت هاى دينى علوى به نام سليمان الأحمد (١٨٦٥- ١٩٤٢), علويان آنجا با دويست اشتراك جديد به نجات (العرفان ) شتافتند و مجلّه به يارى آنان در سال بعد دوباره انتشار خودش را آغاز كرد وبراى اوّلين بار بازدهى مالى مثبت يافت.٣٥
احمد عارف الزين به موازات مجله, روزنامه هفتگى در هشت صفحه بزرگ به نام (جريدة جبل عامل) را منتشر كرد كه مباحث مربوط به جبل عامل را در آن مطرح مى كرد. ولى اين هفته نامه به سبب مشكلات مالى و فشار رقابت متوقف شد و تنها ٤٣ شماره از آن چاپ شد و در بين سال ١٩١٢ هم به مدت يك ماه و نيم با نسبت اتهام (تهمت و نشر اكاذيب) از سوى حكومت عثمانى به مدير آن متوقف گشت.٣٦ هفته نامه (جبل عامل) در آن سال نقشِ جدّى در گسترش آگاهى داشت, زيرا در دوره اى كه پاره اى از اديبان و شخصيّت هاى جبل عاملى و ديگر پيروان دولت عثمانى كه به انقلاب افسران جوان ترك اميد بسته بودند و اميدشان به نااميدى تبديل گشته بود و در نتيجه موضع انتقادى عليه حكومت داشتند, به نوشتن مقاله در آن هفته نامه پرداخته بودند.هفته نامه اين موضع گيرى انتقادى را تأييد كرد و به نشر آن در جبل عامل پرداخت و مردم اين قبيل مباحث عمومى را در نشست هاى خانگى يا در قهوه خانه ها مى خواندند و ديدگاهشان را در حاشيه آن مطرح مى كردند. مجله (العرفان) و هفته نامه (جبل عامل) در ايجاد عزم ملّى در منطقه اى كه تا آن روز هيچ نشريه اى نداشت, نقش جدّى داشت. افزون بر اوضاع مزبور, بررسى مباحث روز بهترين وسيله براى عادت دادن مردم به خواندن روزنامه و آن را مرجع ديدگاهشان قرار دادن بود. موسى الزين شراره, شاعر جبل عاملى در بحث از دهه اوّل قرن بيستم, چنين به نقش مجلاّت گواهى مى دهد: مردم مجلّه را به نام نوع نامگذارى كرده و آن را (الكزيطه) (برگفته از واژه Gazetta) مى گفتند,چون اسم ديگرى براى آن نمى شناختند و اگر خبرى مى شنيدند مى گفتند (عرفان گفته است) كه اين بيانگر آن است كه مجلّه (العرفان) به حق به وسيله اى براى انتقال نظر همگانى تبديل گشته بود.
شاعر پس از آن يادآور مى شود كه نسل وى اگر به شناختى درباره خارج دست يافته به فضل مجله (العرفان) بوده است. افزون بر آنكه (العرفان) دست دانش آموختگان نخستين جبل عامل را گرفت و آنان را به نوشتن تشويق كرد و مجلّه براى آنان (مدرسه ملّى و اصلاح طلب) بود.٣٧ دعوت به اصلاح گرى
سه جلد نخستين مجله ( العرفان) انباشته از دعوت به اصلاح است و احمد عارف الزين با الهام از اين روحيّه,سرمقاله آنها را مى نوشت و با هر امكانى كه در دست داشت و از هر راهى بر اقناع خوانندگانش به اينكه بايد قدرت امتناع و آن گاه قدرت بر حماسه و غيرت و سپس قدرت بر خشم و قدرت بر اعتراش داشته باشند و در اين راه از به كارگيرى ترس و وحشت باكى نداشت. او بر اين باور بود كه به يمن آزادى كه اتباع دولت عثمانى به دست آورده اند برحركت در مسير پيشرفت توانا گشته اند و آنان را به حركت تشويق مى كرد. در نگاه او پيشرفت در علم و انتشار آن متمركز بود و از نخستين سر مقاله مجله (العرفان) به توضيح و تبيين انديشه خود مبنى بر غير انحصارى بودن دانش هاى عقلى برخلاف دانش هاى نقلى در ملّتى پرداخت. وى ثروتمندان را به ايجاد مدارس, باشگاه هاى علمى و كتابخانه ها فرامى خواند و با توجّه به آنكه به اعتراض هايى كه ممكن بود بعضى از شخصيت هاى دينى يا پاره اى از مسلمانان پارسا و سنتى در برابر دانش هاى روز داشته باشند, آگاه بود پيش دستى كرده و به پاسخ اين ايرادهاى احتمالى مى پرداخت و يادآور مى شد كه دين به دانش هاى روز فرا مى خواند.٣٨ احمد عارف الزّين به اين روش مجله اش را در چارچوب تلاش براى آشتى بين سنّت و مدرنيته قرار داد و در عين حال جنبه دفاع از اسلام هم بدان داده بود.
احمد عارف الزين به شدت وحدّت بيشترى انديشه خودش را در مورد لزوم تجمّع, گردهمايى و بهره گيرى از آزادى هايى كه دولت در زمينه اصلاحات داده بود, پى گرفت و در عين حفظ ارتباط با عثمانى ها به ايجاد مجامع ادبى و بدون تبعيض نژادى يا دينى دست يازيد و دولت به اين قبيل تلاش ها كمك مى كرد. احمد عارف الزين باشگاه (دارالعلوم) مصر را كه در آن درباره زبان عربى, ترجمه, واژه هاى دخيل وچاپ و نشر كتاب بحث و بررسى مى شد, به عنوان نمونه و الگوى مطرح مى كرد.٣٩
صاحب مجلّه ( العرفان) در شماره دوم مجلّه با تندى بيشترى نمود پيدا كرد و از روش تند و نوع استدلال هايى كه ارائه كرده, مى توان احساس كرد كه وى در پى ردّ تهاجمى است كه بر شماره نخست مجله اش وارد شده. او نه تنها عقب نشينى نكرد, بلكه در فراخوانى به دانش هاى روز از انواع گوناگون استدلال بهره گرفت. وى نخست به قرآن استشهاد كرد و از آيه (هل يستوى الذين يعلمون و الذين لايعلمون) بهره گرفت وپس از بررسى عقل و سنجش دعوت به پيشرفت را پى گرفت و از خوانندگانش خواست تا درباره چگونگى دستيابى ژاپنى ها به پيروزى و پيشرفت در سايه دانش, دقّت و تحقيق كنند و به توبيخ و سرزنش علما و شخصيّت هايى پرداخت كه مى توانستند به اصلاحگرى فراخوانند امّا به وظيفه واجب خود اقدام نمى كردند. وى علما را نصيحت مى كرد كه دست به تأسيس مدارس و تدريس دانش هاى روز و علوم دينى, پيش از آنكه جوانان فرهنگى از آنان دور شوند و تشكلّى عليه آنان و عليه دين ايجاد كنند, بيازند. او از آنان مى پرسيد كه بر پايه كدام دليل, علوم عقلى را رد مى كنند و مى گفت: (اگر نيك بنگريد خواهيد ديد كه اين علومى كه از آن گريزانيد و مردم را از آن دور مى كنيد, در اين روزگارى كه شوكت ماديين بيشتر گشته است و براى انسانيت و دين خطرى گشته اند, متمّم و ياور دين هست) و خطاب به اشراف و بزرگان مى گفت: روزگار تكبّر سپرى شده و دوره كار رسيده است, بنابراين بايد به ساختن مدرسه اقدام كنند.پى نوشت: ١ . ر. ك: Quelques mostss urla presse arube syrie RMM/١١/٤١٠-٤١٢ (١٩٠٧) K.T.Khairallah . ٧, p٦٩ SP: Silvianaef , la presse en tant aue moteur do renoureeu cultumel et litterain: larevue chiite libanaise al-Irfan Etutes asiatiques, revue te la cociete Suisse-asie , ٢ , ١٩٩٦ , P.٣٨ . ٢ت. العرفان, ج ٣٩, ش ١, ص ٥, (سال ١٩٥١ ميلادى). ٣. مجلة المجتمع العلمى العربى, ج ٢٨, ش ٤, ص ٢٤٢. ٤. الشيخ سليمان ظاهر: الرائد العروبى, ص ٥٤-٥٥, احمد ابوملحم. ٥. سيد محسن امين در ليست كتاب هايش در پايان كتاب شرح حالش از مقالات خود كه در ردّ كتاب ها نوشته ياد مى كند و در آن ليست مقاله اى نيست كه پيش از سال ١٩٠٩ ميلادى چاپ كرده باشد,ر.ك: سيرته,ص ١٩٧ ـ ٢٠٣. ٦. الحركة الفكريه و الاٌدبيّه فى جبل عامل,ص٥١, محمد كاظم مكّى. از مجله المرج جز چند نسخه كه در مدرسه المقاصد فى النبحليه نگهدارى مى شود, چيزى باقى مانده است. ٧. ر. ك: Archires MAE corton N١٦٧٩, Bulletins hebdomadaires din for Mations, Haut-Mommissariat, Beyrouth et Postes, ١٩٢٦-١٩٣١. ٨. الحركة الفكرية و الأدبيْ فى جبل عامل,ص ٢٠٨ و تطوّر مدفية الصور الأجتماعى,ص ٧٧, حسن قبيسى. ٩. همان و تطوّر التعليم الثقافة, ٣٣٨- ٣٤٢. مصطفى بزّى. ١٠. من دفترالذكريات الجنوبيّه,ج ١,ص٨٣ (المجلس الثقافى للبنان الجنوبى), مقاله (مرجعيون الرائده) از آلفرد ابوسمراء. ١١.تطوّر التعليم و الثقافه,ص ٣٤٢. ١٢. من دفتر الذكريات الجوبيّه, ج ٣,ص٤٦, جعفر شرف الدين. ١٣. وجوه ثقافيّة من الجنوب, ج ٢, ص١٢٣ ـ ١٢٤ (نشر المجلس الثقافى للبنان الجنوبى). ١٤. الحركة الفكرية و الاٌدبيّه فى جبل عامل,ص ٢٠٩. ١٥ . العرفان,ج ٣٢, ش ٢, ص ١٢١. ١٦.المهاجر العاملى الشيخ حبيب آل ابراهيم, ص ٩٦, المستشارية الثقافية للجمهوريّة الاٌيرانية فى لبنان, بيروت, سال ١٩٩٧, مقاله (الشيخ حبيب آل ابراهيم) از حسن نصراللّه. ١٧. الحركة الفكرية و الأدبيّة فى جبل عامل, ص ٢٠٧ . ١٨. تاريخ صيدا, ص ١٥٣, احمد عارف الزين. ١٩ـ كتاب اللهوف على قتلى الطفوف از على بن طاووس بغدادى. ٢٠. ر .ك: silvia naef, Unreformiste chiite-Munammad Husayn "al Kasif al-Gita " P٥a. ٢١. الشيعة و فنون الأسلام, العرفان, صيدا, لبنان, ١٣٣١ هـ ق; المسائل المهمة فى العبادات و المعاملات, همان,سال ١٣٣٩, چاپ دوم. ٢٢. آلاء الرحمان فى تفسير القرآن, جزء اوّل, چاپخانه العرفان,الصيدا, سال ١٣٥١. ٢٣. رسالة فى احكام العبادات و المعاملات, العرفان, صيدا, ١٣٥٢. ٢٤. الحركة الفكرية و الاٌدبيه,ص٢١٠. ٢٥. چاپخانه و انتشاراتى العرفان تعطيل شد, امّا مجلّه همچنان در بيروت منتشر مى شود. پس از درگذشت احمد عارف الزين در سال ١٩٦٠ پسرش نزار الزين آن را تا سال ١٩٨١ كه درگذشت اداره مى كرد و پس از آن برادرزاده اش فؤاد الزين اداره مى كرد. از سال ١٩٨٧ به سبب جنگ متوقف گشت, ولى دوباره از سال ١٩٩٢ ميلادى انتشار آن از سر گرفته شد. ٢٦. ر .ك: Kazim al Amin, "al-Irfan ou undemi-siecle d une relue arabe.. e, these sactylogra Phice de ٣ e cycle . ٢٧. العرفان, ج ٢, ش ١, ص ٢٨ ـ ٢٩. ٢٨. همان,ج ٣, ش ٢١, ص ٨٤١. ٢٩. ما فى النجف و حاضرها, ج ١, العرفان, ١٣٥٣. ٣٠. العرفان, ج ٢, ش ٦, ص ٣١٧. ٣١. الأعيان, ج١٠, ص٢٦١. ٣٢. ر .ك: silvia naef, "La presse en Kant que Moleur au renoureau culture et Litteraire" P.١٩٧. ٣٣. همان, ص٣٩٢. ٣٤. همان, ص ٣٩٤. ٣٥. العرفان فى ربع قرن العرفان, ج ٢٥, ص ٨٨٥, (١٩٣٥ ميلادى). ٣٦. همان, ص ٨٨٤. ٣٧. من دفتر الذكريات العامليّه, ج ١,ص ٦٥( سال ١٩٨١), موسى الزين شراره. ٣٨. العرفان,ج ١, شماره ١, ص ٦ ـ ١٠. ٣٩. همان,ص ٤٦ـ ٤٨, دارالعلوم در سال ١٨٧٢ در قاهره تأسيس شد و همچون انجمن معلمان بود.